X
تبلیغات
رایتل

مدتهاست پاساژگردی نمی کنم. حوصله اش رو ندارم. وقتی نیازی به خرید وسیله یا پوشاکی ندارم، به شدت از رفتن به پاساژ، کلافه میشم. هفته پیش ولی اصرار داشتم پیاده روی کنم بعد از صبحانه سنگینی که در یکی از کافه های زیبای کرج میل کرده بودیم. هوا هم خنک بود و نظر علی راه رفتن در پاساژ بود نه در پارک. برام جالب بود کلی از مغازه ها، دکور و ویترینشون رو با حال و هوای کریسمس هماهنگ کرده بودند. قشنگ بود. ولی در من حس شادی و لذت ایجاد نمی کرد. اون حسی که برای شب یلدا یا عید نوروز یا سفره هفت سین و ... داریم. مخالفتی با این تزیینات کریسمس و ولنتاین و ... ندارم. اما حضورشون هنوز بیگانه است برام. شاید اگر سنتهای امروزی تری به اعیاد خودمون اضافه کنیم، اینقدر نیاز به رفتن به سمت این جشنهای غریبه نداشته باشیم. تن نوزاد، لباس بابانوئل میکنیم و کلی با لباسهای قرمز با نی نی عکس میگیریم. درخت سبز گوشه تصویر میذاریم و ... . ولی لباس ننه سرما و حاجی فیروز رو توی مراسمهای سال تحویل نداریم.

.

عکسهای مهمانی بزرگ شب یلدای خانواده دوستم رو نگاه می کردم. کلی حظ کردم. همگی از بزرگ و کوچک، پیر و جوون، قرمز یا لباسی با ترکیب رنگ هندونه پوشیده بودند. و توی هر عکس، حداقل بیست تا آدم دیده میشد. همه چیز عالی. سفره یلدای تکمیل. فقط گوشه دیوار، یه درخت بزرگ کریسمس به من دهن کجی میکرد.

.

* فیلتر یخچال رو عوض کردیم. آبی که داخلش بود:

.

.

.

** از میوه هایی پیوندی خوشم نمیاد. یعنی دلم براشون میسوزه. همش با خودم میگم آخه چرا باهاشون این کار رو می کنند؟ این میوه، حاصل پیوند خرمالو و سیب ه! هیبت سیب و رنگ خرمالو رو داره. مزه هیچ کدوم رو هم نداره. البته بیشتر خرمالوست. ولی حیف خرمالوهای خوشمزه کرج نیست که اینطوری بشن؟! :

.

.

*** و قرار بود این کاموا، لباسی گرم برای زمستون سال آینده نوه خانواده بشه. ولی اینقدر ظریف و کم حجم بود که برای امسالش میشه. من شروع کردمش. ولی به این نتیجه رسیدم قلاب بافی بیشتر با دستها و حوصله من، جوره. واسه همین زحمتش رو مامان کشید و با طرح من در آوردی بافت:

.

.



تاریخ : چهارشنبه 8 دی 1395 | 13:09 | نویسنده : بیا دنیا بسازیم | نظرات (3)

  • paper | پارس خودرو | مای بی اف