X
تبلیغات
رایتل

1- بچه که بودم، یه بار لب دریا یه خانومی از کنارمون رد شد. که لباس خیلی زیبایی تنش بود. و یه کلاه حصیری سفید رنگ، سرش بود که لبه های پهنی داشت و یه ربان صورتی دورش بسته شده بود و پاپیون قشنگی داشت. دو تا دمباله های ربان هم دست نسیم، این ور و اون ور می رفت. یه عینک دودی به چشم داشت. قیافه اش یادم نیست. فقط می دونم در عالم کودکی، عاشق چهره و آرایش و عینک دودی و خانومیش و صد البته کلاه و ربانِ در دست بادش شدم. با خودم گفتم هر وقت بزرگ شدم، خانوم شدم، اندازه اون خانومه بودم، حتما عینک دودی و همچین کلاهی با ربانش رو می خرم.. ..... پارسال توی سفری بودم و یه کلاه سفید ساده دیدم. با یادآوری آرزوی کودکیم، سریع خریدمش. خیلی هم عکسهای قشنگ باهاش دارم. گاهی هم یه ربان ساده (به تناسب رنگ مانتو و شالم) دورش می بندم و استفاده میکنم.

.

هوا عالیست و جون میده برای بیرون رفتن. برای بساط جوجه کباب توی جاده چالوس و دور منقل نشستن و سیب زمینیِ زیر زغال، خوردن. موقع استفاده این کلاه هم الان ه. هر چی ربان داشتم، آورده ام. دارم با کامواهای دور و برم، چند تا گل می بافم تا با ربانهای هماهنگش، به کلاه نصب کنم. ربانها رو از دور کیکهای قدیمی، یا دسته گلهایی که دریافت کرده ام، جمع کردم:

.

.

نتیجه اش رو به زودی نشونتون میدم.

.

2- یه جغد بنفففففففش بافتم. خیلی فسقلی ه. یه ذره رژگونه صورتی هم بهش زدم که مثلا لپاش گل انداخته. اصلا بهش میاد توی غارهای مخوف و تاریک زندگی کنه؟! طراحش اسمش رو گذاشته Mr. Murasaki

البته من از روز اول، مستر مو ری زا کی صداش کرده ام:

.

.

.

این لینک آموزش این جغد ه. خوش به حالشون، چه کامواها و وسایل جانبی باحالی دارن برای لذت بردن از کارشون این اهالی بلاد کفر. ... چند تا جغد متفاوت و چند تا هم کوچول موچولو تر از این بافته ام که مونده سرِ هم کنم. (واااااای بافتنشون کاری نداره ها. این وصل کردنشون به همدیگه از حوصله من خارج ه! اصلا هر کاری می کنم به دوخت و دوز و خیاطی تمایل پیدا کنم در همین حد تازه، نمیشه که نمیشه).

.

3- برای هدیه تولدم، پیشنهاد شده: "هرررررررررررچی!!!! دلت بخواد، برات می خرم".

منم از خوشحالی ذوق مرگ شدم. بعد پیشنهاد شد: "عجله نکن. بشین در آرامش و خلوت، ببین چی دوست داری؟"

الان دو هفته است من دارم فکر می کنم در آرامش و خلوت!!! ولی کلا هیچی به ذهنم نمیرسه. ... به این نتیجه رسیدم کادو رو باید دیگران تصمیم بگیرند و برات بخرند. همینش اصلا جذاب ه. بعدش اضافه شد: "اگه خودت گفتی که گفتی. اگه چیزی درخواست نکنی، خودم برات یه چیزی می خرم که می دونم دعوام می کنی که چرا خریدمش". .... وقتی این رو میگه،  4 تا حالت بیشتر نمی تونه باشه:

.

- یا خیلی گرونه. ... که خب لزومی نداره اصلا.

- یا من دارم نمونه اش رو. و می خواد بهترش رو بگیره. که خب اونم لازم ندارم وقتی نمونه اش داره کار میکنه.

- یا طلاست. که خب من طرفدار خرید طلا با نظر دیگران نیستم. و حتما اونم یه هزینه بالایی داره براش.

- یا یه چیز واجب توی زندگی من نیست. که خب برای چی اصلا خریداری بشه؟!

.

هر چی هم التماس کردم بگو تا بعدا دعوات نکنم، زیر بار نرفت.

فعلا هنوز پیشنهاد اول روی میز ه: خودم بگم چی می خوام!



تاریخ : چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 | 17:07 | نویسنده : بیا دنیا بسازیم | نظرات (3)

  • paper | پارس خودرو | مای بی اف