X
تبلیغات
رایتل

ظاهرا موقع خروج از باغ شاهزاده، زنگ می زنند به شهر ماهان که نزدیک باغ ه. و براتون تاکسی خبر می کنند. قبل از اینکه ما این درخواست رو کنیم، دم درب خروجی یه آقای نسبتا مسنی اومد و گفت شما همونهایی هستید که از تهران اومدید؟! اون راننده تاکسی که شما رو آورد به من زنگ زد و گفت اینها جوونای خوبی اند و نگذار توی هوای سرد و زیر برف، بهشون سخت بگذره و برو دنبالشون!!! .... خندیدیم و گفتیم چقدر میگیرید تا ماهان؟ با خنده ما رو برد سمت ماشینش و گفت زیاد نمی گیرم، حقوق یه ماهتون. ... خلاصه رفتیم ماهان. بین 5-10 دقیقه بیشتر راه نبود و جلوی آرامگاه شاه نعمت ا.. ولی، پیاده شدیم. شاعر و عارف و هم دوره با حافظ بوده. جای آرومی بود. مردمان قدیم، به خاطر همین معماریها، حالشون بهتر از ما بوده. یه حوض بزرگ، دیوارهای دور تا دور و درختهای برافراشته، خودنمایی میکرد:

.

.
بعدش یه تاکسی دربست گرفتیم برای هتل. و اینقدر خسته از پرواز و سرما بودم که خواب نیمروزی دلچسبی داشتم و با انرژی پا شدم برای نمایشگاه. روز بعد، از روی نقشه کرمان، گنبد جبلیه رو انتخاب کردم. دیدم اطرافش جنگل قائم رو کشیده. نمی دونستم بدون ماشین، میشه هر دو تا رو رفت یا نه؟ و اصلا جالب هست یا نه؟ که همکاران کرمانی، پیش دستی کردند و اومدند دنبالمون و رفتیم جنگل قائم. و چون بومی بودند، می دونستند کجا بریم و مسیر مناسب برای پیاده روی کجاست. یکی از آقایون، کمی مسن بود و کلی برای من توضیح کوهها و مسیرها رو داد و گفت بالای کوه، درخت کاشته اند. مثل کرمانشاه، کوهها سنگی بودند. می گفت هر هفته جمعه میاد و از هوای خوب اونجا استفاده میکنه:

.

.

.
موقع برگشت از کنار گنبد جبلیه رد شدیم. نمی دونم چرا راننده ما رو نبرد؟! ... سازه خیلی جالب سنگی هشت ضلعی بود و کمی شبیه گنبد سلطانیه. با حسرت نگاهش کردم. ... بعدش ما رو بردند بازار قدیمی کرمان. جای دلبازی! بود. یه کتاب "عکاسی در سفر" خریده ام و ماههاست مطالعه اش می کنم و دوست داشتم دستور العملها و پیشنهادهاش رو عملی کنم. ولی احتیاج دارم که همسفر گیر ندهد که: زود باش، چقدر طولش میدی، از چی عکس میگیری و ... . قبل از سفر این مشکل رو با مذاکره حل کرده بودم!!! ولی توی بازار حسابی معذب بودم. چون آقایون دیگه، تندی می رفتند و اصلا نمی گفتند بابا جان اینجا یه خانومی هم هست که دوست داره مس ها رو نگاه کنه و عکس بگیره و ... . آخرشم گفتم اینطوری نمیشه، زودتر بریم به کارهای دیگه برسیم و فرداش تنهایی بیاییم بازار. ... رفتیم بازدید یه کارخونه و بعدش نهار به رستورانی رفتیم با دیوارهای سفید که وارد محوطه اش که میشدی، آب ریز از بالای سر، می پاشیدند. سیستم جالبی داشت. مطمئنا موقع گرما، استقبال خنکی! خواهد بود. اسمش یادم نیست. نزدیک هتل جهانگردی بود. بعدش هم رفتیم نمایشگاه.

.

آخر شب آقایون دلشون به حال من سوخت و گفتند این خانوم سارا با ولع خاصی ساختمون های قدیمی رو نگاه میکنه، امشب حتما باید باغ فتح آباد ببریمش. یه جایی بود که می گفتند قدیمی تر از باغ شاهزاده بوده ولی کلا تخریب بوده و حالا بازسازی شده و نور پردازی حرفه ای براش انجام شده، لذا در شب، صفا داره! ...

.

.
باغ میوه ای داشته که برای درختهای انگورش از این داربستهای گِلی که مرسوم بوده، استفاده می کرده اند:

.

.

این بهترین عکسیه که بازگو میکنه این عمارت چی بوده و الان چی شده:

.

.
یه رستورانی هم داشت که پر میز و صندلیهای مورد علاقه من بود با رومیزی های نخی گل گلی ناز:

.

.
یه دمنوش خوردیم و دیدم این بنده های خدا با کت و شلوار رسمی و لباس سبک آمده اند و فقط من پالتو دارم، گفتم زودتر برگردیم.

.

روز بعد آژانس گرفتیم برای بازار. ولی راننده توصیه کرد اول بریم یه موزه جالب. یه عمارت قدیمی و بازسازی شده که تبدیل به موزه موسیقی شده بود. نقاشیهایی با گواش گمونم بود که برای تزیین گذاشته بودند و من رو سر ذوق آورد. کارهای جالبی توی مسیر انجام داده بودند:

.

.

من از دیدن موزه شگفتزده شدم. عالی بود. یه چیزهایی دیدم که ندیده بودم:

.

.

.

.

.

این آخری، اسمش وینا بود! بزرگ بود! .... بعدش رفتیم بازار قدیم کرمان:

.

.

حمام گنجعلی خان هم اونجاست. بوی حمام می داد!!!!! سیستمش جالب بود و وقتی ازش میای بیرون، میتونی راحت نفس عمیق بکشی! .. موزه سکه هم بود. و توضیحاتی که کنار سکه ها گذاشته بودند، خیلی کاربردی بود. بعدش یه پیرمرد بازاری گفت حتما چای خونه سنتی بازار رو برید، رقص و آواز داره! من توی اینترنت هم خونده بودم که جای خوبیه. به محض اینکه واردش شدیم، فهمیدیم خوشمون نمیاد. چاره ای نبود و سفارشها رو داده بودیم. یه جای کم نور با بوی شدید قلیون. مطمئنا اونجا طرفدارهای خودش رو داره. ولی ما سریع چای رو خوردیم و زدیم بیرون.

.

.

و در آخر برگشتیم به شهر دود و دم تهران. تا ببینم یکی پیدا میشه همت کنه و من رو ببره یزد یه روزی.

امیدوارم یه سفر خوب در پیش داشته باشید!



تاریخ : سه‌شنبه 4 اسفند 1394 | 13:34 | نویسنده : بیا دنیا بسازیم | نظرات (3)

  • paper | پارس خودرو | مای بی اف