X
تبلیغات
رایتل

* اگر دارید چیزی می خورید یا می خواهید غذا نوش جان کنید، این مطلب رو مطالعه نفرمایید.

.

روزنامه های قدیمی رو مرتب می کردم، چشمم افتاد به مطلبی در مورد تربیت کودک. یاد خاطره ای افتادم:

.

سال 92 اردیبهشت بود. با خانواده رفتیم نمک آبرود. برای نهار رسیدیم. مامان استامبولی درست کرده بود. ما لوبیا و رب گوجه یا خود گوجه و گوشت چرخ کرده می ریزیم توی استامبولی. کاملا هم قرمز میشه. ولی ظاهرا در عرف جامعه به این غذا میگن لوبیا پلو. بسیار دوست داریم این غذا رو با ماست مخلوط کنیم. یا با سالاد شیرازی بخوریم. خلاصه ..... یکی از میزهایی که زیر درختان ساخته شده رو انتخاب کردیم و غذا و سالاد و سس و ماست و .... رو چیدیم و مشغول شدیم. به شدت هم گرسنه بودیم. من و مامان و بابا کنار هم، یه طرف میز بودیم. برادر کوچیکه و عروس گل شماره 2، روبروی ما سه تا، اون طرف میز بودند. در حین غذا خوردن، به فضای پشت سر برادر و خانومش، نگاه می کردم. همون موقع کلی دانش آموز پسر حدود کلاس 5 یا 6 از سرویسشون پیدا شدند و پشت سر برادرم در فاصله کمتر از ده متر، مشغول بازی و جیغ و داد و فوتبال شدند. معلمها کمی دورتر دور هم نشستند به حرف زدن. منم خب تا حالا با این گروه سنی، کلاس نداشته ام و همیشه نسبت به اینکه توانایی کنترل دارم یا نه، کنجکاوم.

.

قاشق رو می بردم به دهان و چشم ازشون بر نمی داشتم. بقیه خانواده سخت مشغول خوردن و گفتمان و خنده بودند. تمام این اتفاقی که می خوام بگم در چند ثانیه کوتاه رخ داد و چنان شوکی به مغزم وارد کرد که اصلا نمی دونستم قاشق غذام رو کجا بذارم و غذای در حال جویدنم رو چطوری قورت بدهم و اصلا چطوری به غذا خوردن ادامه بدهم. یکی از پسرها که حسابی تپلی بود، یه مرتبه توپ رو ول کرد و سریع دوید جلوی یکی از درختان، رو به درخت و پشت به من ایستاد و شلوارش رو کشید ... . و ...... به قول بچه کوچولوها، دستشویی شماره 2 رو انجام داد. فقط تونستم سرم رو برگردونم سمت معلمها ببینم چیکار می کنند. صدای دو سه تا از بچه ها اومد که معلمشون رو صدا می کردند اجازه آقای احمدی! فلانی کنار درخت، دستشویی کرد. بچه ها رو نگاه کردم دیدم این پسر، شاید در کمتر از 30 ثانیه، کارش تموم شده و شلوار هم پوشیده و دوباره به فوتبالش ادامه می داد. عکس العملی از معلمها ندیدم و همچنان گرم صحبت بودند.

.

من بشقابم رو کنار گذاشتم و هر چی بقیه گفتند چرااااا؟ گفتم چیزی نیست و سیر شدم. جالب بود اصلا متوجه نشده بودند. موقع برگشتن، چون دیدم خانواده دارن از سمت اون درخته به سوی ماشینمون میرن، مجبور شدم اشاره کنم که موضوع چی بوده و از سمت دیگه ای برن. بابا ناراحت شد و گفت باید با معلمهاشون صحبت کنم. اگر پسر سالم و عاقلی بوده باشه، باید تذکر داده بشه و یا هر کار لازمی هست در مورد این پسر صورت بگیره. جالب بود که اونجا سرویس بهداشتی بود و شاید نهایتا 20 متر با اون پسر فاصله داشت. برخورد معلمها هم جالب بود که به بابا گفته بودند، سخت نگیرید و باشه ما بهش تذکر میدیم.

.

.

حالا اون مطلب روزنامه:
مادر نباید لباس و پوشک بچه را جلوی دیگران عوض کند. با این کار بچه یاد میگیرد بدنش حریم دارد و این نوعی خود صیانتگری با احترام به بدن است که در وجود بچه اتفاق می افتد. وقتی به بچه یاد می دهید که هر وقت به سرویس بهداشتی رفت، باید درب آنجا را ببندد، این بچه وقتی 3-4 ساله شد و شما او را به پارک بردید و نیاز به دستشویی داشت، حتی اگر خودتان هم اصرار کنید، پشت یک درخت دستشویی نخواهد کرد. چون معتقد است بخشی از بدنش بدون حریم می شود و این کار را بسیار زشت می داند.



تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 10:41 | نویسنده : بیا دنیا بسازیم | نظرات (5)

  • paper | پارس خودرو | مای بی اف